ایران ازلحاظ داشتن گروه های رپ!دردنیا مقام اول راداراست!!!شاید شگفتی مطلب وقتی ظاهر شودکه بدانیم فعالیت گروه های رپ درایران رسمی نیست وآنها زیرزمینی فعالیت می کنند!این روزها شنیدن شعرهای مولاناوحافظ همراه با آهنگ رپ خیلی عادی شده است.(این در شرایطی است که ترانه های ایرانی لس آنجلسی بارقص دختران مکزیکی ،به آبروریزی وافتضاح خود مشغولندو کم کم مخاطبین خود راازدست می دهند).
رپ شاخه ای ازراک است که بیشتر گروه سنی 15تا30سال آن رادنبال می کنند.مخصوصا نوجوانها گرایش عجیبی به آن دارند.چون رپ سرشار از تحرک و انرژی است واین چیزی است که نوجوان ها هم از آن بی بهره نیستند.
ولی به راستی رپ چیست؟مثل خیلی چیزهای دیگر ،رپ هم در ایران دچار کج فهمی شده است!رپ توهم نیست،خیال نیست،خیلی ها تلاش کرده اند اینجور وانمود کنند اما موفق نشده اند!رپ فرهنگ واقعیات جامعه است .در آهنگ های رپ مردم ،خیابان ،زندگی،شادی،غم،عشق،شکست،پیروزی،وده ها ومورد دیگر واقعیت دارند وتخیلی نیستند.
مطمئنا اگراهل رپ بتوانند نظراتشان را رسما اعلام کنند ،مردم حقایقی را خواهند شنید که خالی از لطف نیست.رپ دارد راه خودش را ادامه می دهد .چه ما بخواهیم وچه نخواهیم آهنگ های رپ تکثیروپخش می شوند وبه دست مخاطبینش می رسند!پس چه بهترمتولیان برای این موضوع فکر تازه ای کنند ،تا آهنگ رپ هم مثل قضیه ماهواره هاوویدئوو...نشود که با همه مخالفت ها الان در خانه های ایرانی حضور دارند...وبه درستی وراستی که انسان از هر چه باز داشته شود نسبت به آن حریص تر می گردد.
گاهی خوب است آدمی به متن جامعه برود،قدم بزند،نظرات را بشنود،و...نه تنهاآرامشی می یابدغیرقابل توصیف،بلکه ذهنش از سوژه های بکرآکنده می شود.
دوست من بهزاد ،یک کتابفروشی بزرگ دارد.بالای کتابفروشی اش جایی اختصاص داده برای دورهم جمع شدن دوستان...من گاهی به آنجامیروم..عباس که سازنده ی تار است وحسام که آواز می خواند وچنددوست دیگر شاعروروزنامه نگارهم می ایند؛خاطراتمان را مرور می کنیم،ودرموردمسائل مختلف ازجمله سیاست،هنر،قیمت هاوآدم ها،صحبت می کنیم،چای می نوشیم وازانرژی مثبت همدیگراستفاده میکنیم.
گاهی هم مشتریان مختلفی میبینیم که هرکدام دنیایی دارند.پیرمردی که از چشمانش خستگی و حسرت می بارد،نوجوانانی که پراز انرژی و شوق وسوال هستند،زنان سردرگم وکلافه،دختران بی هدف ووقت تلف کن،باخنده های بلند و..
زندگی از رنگ های مختلف پراست،به زندگی خود رنگ زیبایی بزنیم.
هیچ چیزبدترومایوسانه ترازاین نیست که مردی ببیند ماشین نووتازه تحویل گرفته اش ظاهرابدون هیچ اشکالی،ناگهان آتش بگیردوبسوزد!سمندیکی ازآشناها درحالی که درسایه پارک شده بود آتش گرفت وازبین رفت!البته اوازجریان فیلم گرفت،درغیراین صورت بیمه راضی نمی شد.
جریان آتش گرفتن پژوه405رازیادشنیده بودم،امااین برای اولین بار بودکه درموردسمنداین حادثه درپیرامون من روی می داد.
تولید انبوه ،استانداردهای ناقص و...باعث بروزچنین حوادثی می شود،حکایت آن دزدوسارق حرفه ای راحتما شنیده ایدکه ظرف9شماره دزدگیرسمندراازکارانداخت!پلیس می خواست ضریب امنیت دزدگیرسمندراآزمایش کند،شرکت سازنده اجازه آزمایشات بیشتررانداد(لابدازترس آبروریزی)،وقتی ازآن سارق حرفه ای پرسیدند؛دزدگیرپرایدراظرف چندثانیه ازکار می اندازی؟ بالحن کنایه آمیزی گفت:ازکنارپرایدردمی شوم ودزد گیرش راازکارمی اندازم!حالا ته قضیه را بخوانید....تولید...صادرات...امنیت...وشعاروفقط شعاروشعار.
بدنیست اگر شرکت های خودروسازی خارجی راالگوقراردهیم،به هیچ کس اشکالی وارد نخواهدشد!کارهای خوب را ازآنهایادبگیریم،شایدجبران کارهای بدی را بکنیم که بعضی با کم جنبه گی از آن طرفی هایاد می گیرند والگوبرداری می کنند
سوژه فیلم"بی وفایی"تکراری است(عشق ،تعهد،ووفاداری به خانواده)، اما به طرزجالبی غیرمتعارف!ازاین جهت که به نظر من تقابل فرهنگ فرانسوی با فرهنگ آمریکایی است.شعروادب فرانسه باآن همه نویسنده و شاعر سرشناس،درخششی غیرقابل انکاردارد.دراین قیاس تکلیف آمریکایی ها روشن است.جه کسی می تواند ویکتور هوگو،آلبرکاموا،گیوم اپولینر،ژول ورن،انوره دوبالزاک،و...نادیده بگیرد؟
درسیاست هم فرانسوی ها همیشه مستقل تراز اروپائیهاوآمریکایی هارفتار کرده اند.(گرچه سارکوزی رئیس جمهور فعلی فرانسه به خراب کاری هایش دارد ادامه می دهد).
بادیدن این فیلم ذهنیت من نسبت به فرهنگ و اخلاق فرانسویها تکانی خورد!فیلم به شدت حرفه ای ودرصداگذاری بی نقص می نمود،مخصوصا درصحنه هایی که باد به سرعت می وزید.تکلم انگلیسی بازیگران فیلم بسیار سریع بود؛طوری که خیلی از کلمات وجملات، کامل ادا نمی شد.
نماهای مربوط به جوان مجرد کتابفروش و زن متاهل یعنی کنستانتین ودرگیری شدیدآنها با باددیدنی وماندگارند..انگاه که دراین وضعیت با هم آشنا می شوندوفیلم رابه جریانی دو ساعته تبدیل می کنند....
ودوبرش زیبای دیگریکی وقتی که کنستانتین به دوتاازدوستانش برخورد میکندومجبورمیشوددرکافه سرچهارراه ،نزدیک خانه جوان کتابفروش،باآنها قهوه بنوشد! درحالی که جوان هم به همان کافه می آید....ودیگری وقتی شوهرکنستانتین جوان رامی کشدوجسدش رادرصندوق عقب ماشینش مخفی می کند..وبعددرخیابان ماشین دوستش با اوتصادف می کندوبه شدت به صندوق عقب ماشین او می زندوصندوق باز می شود...
تنها یک بار دیگراورادیدم ؛موقع تعویض هواپیما توی فرودگاه ،بایک بچه وپیتر. هیچ تفاوتی با دیگران نداشت!!!
این کلام پایانی فیلم" زیان" است که از زبان پدر مارتین بیان میشود.او که وزیر کابینه در دولت انگلیس است ،عاشق آنا نامزد پسرش مارتین می شود!بعدازمروریک سری جریانات عاشقانه وپورنو،ناگهان مارتین پدرونامزدش رادربستر میبیند!ازتعجب عقب عقب میرودو ناخواسته ازپله های آپارتمان نامزدش فرومی افتد ومی میرد!
آنابه خانه مادرش میرودمادری که قبلاخطراین رابطه رابه پدرمارتین گوش زد کرده بود .پدرمارتین هم که حالا خانواده اش متلاشی شده است ازوزارت استعفامی دهد ودرمحله ای دورافتاده زندگی فقیرانه ای را درپیش می گیرد.
مقصراصلی آناست!چراکه پدرمارتین دوبارتلاش کرد ازاوجداشود وحتایک باربه اوپیشنهادازدواج داداماآنانپذیرفت.
مسائلی روان شناختی درفیلم مطرح میشد که ریشه تمام گرفتاری های آدم های فیلم بود.آنامرابه یاد نویسنده بزرگ انگلیسی ویرجینیاوولف انداخت ،صاحب کتاب" اتاقی ازآن خود"،( که این کتابش باعث به وجود |آمدن جنبش فمنیستی زنان شده است) .وی نیزدرنوجوانی درگیرمسائلی جنسی شده بود که تا پایان عمرش گریبانش رارهانکرد.گرچه پایانی خوشترازخودکشی هم برایش رقم نخورد !