تبليغاتX
سیدمحمدآتشی

به نظر می رسد اگربخواهیم به ریشه افکارصادق هدایت نزدیک شویم وخلاصه ای ازبینش ودیدگاهش رادرمورد زندگی،واقعیت واوهام به دست آوریم، باید صفحه ی آخربوف کوررابادقت بخوانیم .

درواقع این سه پارگراف هم نتیجه ومحتوای کتاب است وهم جمع بندی افکارصادق هدایت.

دراولین پارگراف می خوانیم ؛ازشدت اظطراب،مثل این بودکه ازخواب عمیق وطولانی بیدارشده باشم.

...ویا درجمله دیگری می خوانیم؛درمنقل روبرویم گلهای آتش تبدیل بخاکسترسردشده بودوبیک فوت بند بود.حس می کردم که افکارم مثل گلهای آتش پوک وخاکسترشده بودوبیک فوت بند بود.

صادق هدایت می خواهد بگوید؛زندگی مثل خوابی طولانی است،وقتی ازخواب بیدار می شوی که می بینی همه چیز،حتاافکارت آماده ازبین رفتن هستند،یعنی اگردرهمان حال بمانی ویا درجابزنی،زندگی وافکارت متلاشی خواهند شدواگرتکانی بخوری وبه خود بیایی ممکن است بارهایی به واقعیت برسی وخودت رانجات دهی.

دو پارگراف بعدی درواقع توضیح خوش بینانه ای ازجستجوی نویسنده ،برای دریافت تمانم چیزهایی است که دیده ولی به حل معمایش نرسیده،اظطراب ،سردرگمی،جستجوونهایتا برگشتن ولمس آنچه می بیند.لباس پاره،سرتاپای به خون آلوده(یک طرف)،ودومگس زنبورطلایی،کرم های سفیدکوچک که روی تنش درهم می لولندو..وزن مرده ای روی سینه او(درطرف دیگر).

اگربفهمی و مسائل حل نشده ات ،حل شوند.دیگرتفاوت موقعیت زمانی و زیستی مهم نیست !.حتا اگر مرده باشی! چون به اگاهی ودانش آنچه نمی دانی رسیده ای.

...واگر زنده باشی ونا اگاه ،پس چه بهتر که درجهل خودت ،باکرم های آلوده وسایه مرگ وافکار آلوده وآزاردهنده ،ابد ی بمانی.

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:19 توسط سیدمحمدآتشی |