تبليغاتX
سیدمحمدآتشی

سال ها پیش فکرمی کردم که این گروه های راک ازسیاست چه می خواهند؟... که گاهی سیاسی می خوانند وروی تصاویراشخاص سیاسی مهم یا جریانات سیاسی با آهنگ های خودشان ظاهر می شوند!؟فکرمن بیشتراین بودکه این حرکات بیشترسیاسی ونمایشی وبرای شهرت است!اما امروز دیگرچنین تفکری ندارم.چراکه سابقه ی ذهنی خودم راحلاجی کرده ام.بازتاب اجتماعی رویدادهای سیاسی آنقدرپتانسیل دارد ومهم هست که همه رابه واکنش  بکشاند !حتا گروه های راک را.درواقع گیتاریستی که مثلا دریکی ازاین گروه ها می نوازد وموقع نواختن ازفشارکار،گیتارش به زمین می رسد!می خواهدبگوید که من بی تفاوت نیستم...مالیات من نباید صرف کشتاردرمیدل ایست شود...ودرست هم می گوید...یاخواننده ای که گلوی خودراپاره می کند!درواقع به سیاستمدارانی دارداعتراض می کندکه جامعه وخواسته هایش رانادیده گرفته اند...ومگرجامعه جزرفاه وپیشرفت ،فرصت فوق العاده ای ازسیاستمداران خواسته است؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 9:44 توسط سیدمحمدآتشی |

مردی که درساعت صفرغرق شد،بدل کسی نبود!خودمن بود.

پس اعتراف می کنم...

اعتراف می کنم به تمام رویاهای بربادرفته ام درساعت صفر!

 ...دربرزخ بیمارستان ام آرآی.وقتی زیرچنارهای حاشیه بلوارشلوغ تنهایی هایم رابه آتش کشیدم !

آری ...تودرکنارمن خواهی ماند!همچنان که من تورا رها نخواهم کرد!محبوب من... تومرا بابت بدی هایی که نه درحق تو... که درواقع درحق خودم، کرده ام خواهی بخشید.آن لحظه شعرهای من کجا بودند؟کتاب های من کجا خوانده می شدند؟

بله ...همه بی ارزش بودند ونمی توانستند لحظه ای تورابه من برگردانند!به خاطرخلف وعده هایم ،تندروی هاوندانم کاری هایم،...ازوقتی که پشت بوم می ایستم تاوقتی که قلم به دست می گیرم ....شرمنده ی تصورات وتخیلات توهستم...انگشتان من اکرازتوننویسند،به چه درد خواهند خورد؟

بعدازتومن برای فراموشی به نقاشی روی آوردم.می خواستم ضابطه هاراتغییردهم!ورابطه ی احساساتم را...اما من بااینکه احساس پیروزی می کردم رفتارم مایه ی تعجب توبود!سعی کردم سبک بنویسم وازاین جهت اشک آلودنوشتم درواقع درقرب تو،به اشتباه افتادم!

آنگاه کهLorsque tu fermeras…دیده ی مرا فروبندی !آخرین نگاهم نیز هیجان دیدنت رادارد!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:45 توسط سیدمحمدآتشی |

"اکتاویوپاز"شاعربزرگ قرن بیستم که درسال1990برنده جایزه ادبی نوبل شد،درسال1914درروستای"میسکواک"حومه مکزیکوسیتی پایتخت مکزیک، به دنیاآمد.

بیش ازچهل کتاب ازآثارمنظوم ومنثوراومنتشرگردیده که بسیاری ازآنهابه زبان های زنده ی دنیاترجمه شده است.

مهمترین کتاب شعراو،کتاب "سنگ وآفتاب"است که پیش ازاین توسطزنده یاد"احمدمیرعلایی"به فارسی ترجمه گردیده است.

هم چنین جسته وگریخته کتاب های شعر"پاز"توسط مترجمان دیگر،به فارسی برگردانده شده است.

وی درسال1998ازدنیارفت.

دوشعرازپاز:

 

شب وباد

 

ساعت باد

شب دربرابر شب

این جادرشب من

باد،ورزا

می دود،می ایستد،برمی گردد

به جایی می رود؟

بادشوم

روح شکسته است

درچهارراه ها

چون من خشم اندوخته

رهایی،هیچ،کجایم من؟

بادمی آیدومی رود

نه اینجا،نه آنجا

آینه کورشد.

 

خیابان

 

دراتاقی هستم بی زبان

تونیزدراتاقی دیگرهمانند

ماهردودریک خیابانیم

نگاهت تنهاست

جهان نامحسوس ازهم می گسلد

خاطره زیرپاهامان پوسیده است

من گیرکرده ام میان این سطرنانوشته.

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:45 توسط سیدمحمدآتشی |