
خوان گلمان
آمریکای لاتین شاعران معروفی دارد، ازجمله ؛خورخه لوئیس،کارلوس
درموند،دآندراده،پابلونرودا،خولیوکورتازا،اوکتاویوپازو.....نقش فرهنگی شعردرجوامع آمریکای جنوبی،کاملا متفاوت ازنقش آن درزندگی روشنفکرانه وخلاق کشورهای آمریکای شمالی یااروپای غربی است!خواننده آمریکای شمالی شعرآمریکای جنوبی راسرشارازتضادمی بیند.ازنظراواین اشعاراحساساتی، امااصیل ومهم ترندودرعین استفاده ازاستعارات وتشبیهات، رویا پروروبسیارواقعی ترند،مسوول تروقابل اعتمادترمی نمایند،شعرآمریکای لاتین بااینکه مخاطبی جزدل خودنمی شناسد ،همواره وقف جریان تاریخی خوداست،امادرکمال قدرت،صداقت وسخاوت به همه بشریت تعلق می گیرد.
دراینجا
از"خوان گلمان" شاعرآرمان گرای آرژانتینی ومورد علاقه ام شعری می آورم:
باخواندن تاریخ
دوران ها،جنگ ها،کتیبه ها
جملات قصارومتون مقدس
من هیچ نمی بینم جزدستانی پینه بسته
ازآن کارگران،آهنگران،معدن چیان.
دوزندگان وبردگان.
درکارآفریدن شگفتی هاوزیباییهای جهان
آنها مرده اند
اما ناخن دستشان همچنان می روید!
دریغ...!اردی بهشت داردمی رود!
نگاه کنید ساکسیفون سبزوروشنش رابرداشته،
وبا خداحافظی دست تکان می دهد.
...ومن این من تنها
جزگفتن دوستت دارم به اوکاری بلد نیستم!
دست های تنهایم امیدی به درآغوش گرفتن دوباره اش ندارند.
عبور می کنم ازمیان سه گیتاربه دست وفریادمی زنم...فریاد!...دوستت دارم!
راست می گفت دختری که میان آن سه گیتارزن نشسته بود"همه تن می دهندودل نه...!"
دراین روزهای ناگزیرمن چه کنم؟
وقتی دلتنگم،
وقتی غمبارم.
جزپیاده روی های طولانی کنارزاینده رود؟!
خیره شدن به موج های شتابناک زندگی؟!
سهم من ازعشق
ازدوست
ازبهار
سهم من ازاردی بهشت...تنهاچهارروزبود!
به بلندای یک سفر
سفری که مراگم نکرد
...که سردرگم کرد
باید بروم جلو خانه پدری...
زل بزنم به دشت مریم
درحسرت رزهاویاس هاوسنجدها،
که پرمی کردند هستی مراازلطافت بهاری..