یک قلم بودومرکب ذهن ومن!واقعیت این است که من هیچگاه عاشق نبوده ام،جزیک بار.خیلی هاراشدیدادوست داشتم، اما این خوشبختی راهم داشته ام که به آنهاابرازکنم وواکنش آنهاراببینم.گاهی براثراشتباه آدمی درارتباطاتش،داخل جریانی می شودکه البته درنتیجه چندان هم بدنیست.من این موردراتجربه کرده ام!اعتراف می کنم درارتباطاتم،دچاراشتباهات رفتاری شده ام!امادرهمان حال هم به خداومعنویات توجه داشته ام.وهمیشه سعی می کردم، آدم مثبتی باشم.فکرمی کنم خاطرات خوبم ،جایگاه ویژه ای درقلبم دارندکه گاهی آنهارامرورمی کنم.خیلی سبزوآفتابی وبسیط هستند.شیراز،اصفهان،تهران وسبزوار،الان برای من خاطراتی هستندکه واقعی می نمایند.یک بارش راخوب به یاد دارم ،وقتی ازیکی ازاین شهرها برمی گشتم ،گریه افتادم!بعد شنیدم درهمان لحظه اوهم گریسته!بله...من ان موقع دچارشده بودم!شعردراین زمینه نقش بسزایی داشته،باعث کشش بوده وبه اتفاقاتی منتهی شده ،هم شیرین...هم تلخ...دردسرسازوآرامی بخش!هیچ گاه فریبکارنبوده ام،آنقدرکه دلسوزونگران بود ه ام ،به فکرامیا ل شخصی ام نبوده ام.به خاطربی توجهی وآگاهی ها واحاطه ام برمسائل،به صفاتی خوانده شده ام ! امااینطورنبوده،من بیشتردنبال سوژه های نوشتنی بوده ام ،این سوژه هاگاهی دلخوشی می دادندوگذرزمان را تند می کردندوبیشترگاهی اثری می شدند قابل چاپ درکتاب ومجله وروزنامه،حالا حق دارد اگرکسی این مسائل رانفهمد،مطمئناآن شخص ازموضع خودش به من وجریانات ،می نگریسته ومی نگرد،که گاهی کوته فکری بوده وهست،گاهی پزوژست بوده وهست وگاهی اهداف مقدس ووالاتر...
هم اکنون دراوایل قرن بیست ویک میلادی،زبان رسمی تعدادزیادی ازکشورهای جهان،پرتقالی است.این کشورهابیشتردرآفریقاوآمریکای جنوبی پراکنده اند،استعمارگران پرتقالی-این کشورکم جمعیت وکم وسعت اروپایی-درقرون18و19باپای نهادن به کشور های دیگر آنهارامستعمره خودقراردادند.درقرن بیستم این کشورهابه مروراستقلال خودرابازیافتند،اماسایه فرهنگ وزبان پرتقالی هنوز این کشورهارادربرگرفته است
زبان پرتقالی هم اینک یکی اززبانهای زنده دنیا محسوب می شود که شاعران ونویسندگان بسیاری باآن اندیشه هایشان رامنتشرمی کنند،کافی است کتابی ازنویسنده ای که به زبان پرتقالی احاطه دارد انتشاریابد،دراندک زمانی درتمامی کشورهای پرتقالی زبان مخاطبان خاص خودراخواهدیافت.
گابریل ماریانو"Gabriel Mariano"ازشاعران پرتقالی زبان آفریقاست.وی حقوقدان وساکن" دماغه ی سبزCap-vert"است.
یکی ازاشعاراو:
کیست؟
کیست که چشمانی داردخیس
ازتحقیرشده ترین خون
ازکشنده ترین درد
ازخشکیده ترین مرگ
کیست آن که هزارباربه فروش رسیده
هزارباروبیش به قتل آمده
کرورهابارریشخندشده
منم.