به اندازه ی گیاهی ترد لب گوسفندی فقیر
یا به اندازه ی زمینی که می چرخد با همه ی زیبا رویانش...!؟
اندازه ی زیبا کنارمیدان اطلسی ایستاده بود
ست صورتی لباس هاوآرایشش
انگشتانش لرزان "چون پرنده یی ترسان دردل شب"
سینه اش تصویرشعله های ابدی درپیچک مشتاقی که ازصخره هابالا می رود.
لبخندزنان وخاموش ،
ازدامنش- این بیشه ی مهربان درجنگل خاطرات-
مردی بیدارمی شد
انکارشده یی ازیادرفته.
-چه مشتاقم سنگینی تورا
من سبکبالم همچنان که تورا می چرخانم
وازگل صورتت می آشامم.
راستی اندازه ی حقیقی افراد چقدراست
به اندازه ی مردی بلعنده
که لب های زنان رامهرمی کند!
یابه اندازه ی پرنده یی که دوستت دارم راناتمام می گذارد.
شعری ازchar,rene
BERCEUSE POUR CHAQUE JOUR
JUSQU`AU DERNIER
Nombreuses fois,nombre de fois
L,home s,endort,son corps leveille:
Puis une fois,rien qu`une fois,
L`home s`endort et perd son corps.
لالایی روزانه
تاروزپایان
بارها،به دفعات
انسان می خوابد،جسمش بیدارش می کند؛
سپس یک دفعه،تنهایک بار
انسان می خوابدو جسمش راگم می کند.