
درمشرق زمین آنجا که خاوردورش می نامند،شعردیرپایی زنده است که ریشه هایش دراعماق فرهنگ شگفت انگیزهمان سرزمین گسترش یافته است .شعرچین،شعری تازه،ساده ولطیف چون نقش جوهرمرکب برکاغذی رام،آرام چون بال پرنده ای درباداست.قدمت اشعارچینی گاه تاسه هزارسال پیش ازمیلاد می رسد.ساده اما ژرف،شعرچین ابتداگویی حرفی برای گفتن ندارد،اماباتامل بیشترناگهان معنایی عمیق ازدل تصاویروکلمات سربیرون می آورد،شعردوران کلاسیک چین به هشت دوره تقسیم می شودوشعردوره مدرن که شعرسده ی بیستم چین است نه به دوران ،بلکه به مکاتب شعری جداگانه ای تقسیم می شود.
دوشعرکوتاه چینی:
1)
جوان ازخانه رفتم،پیربازمی گردم
روستا همان بودکه بود وموی من سپید
کودکان به تماشای بیگانه ازخانه بیرون می آیند
لبخند برلب وکنجکاو،ازکجاآمده ای؟
2)
پیچک ها به بلندای کاج می رسند
کاش ابری بود
ابری که گاهی برمن گذری.
"هایکو"نام مشهورترین گونه شعرژاپن است که دردوره های گوناگون،طی قرن های زیادی،فکروذکرمردم ژاپن راپرکرده است.درنمونه فارسی آن فقط می توان به لحاظ کشف وشهود وکوتاهی به دوبیتی ورباعی اشاره کرد؛گرچه ساختارصوری وجهان بینی این دوگونه شعرایرانی باشعرهایکوژاپنی تفاوت دارد.زیرساخت های شعرهایکوبااندکی شناخت ازجهان عرفان اسلامی برای هرخواننده ی جدی آشکارمی شود.هایکو تحت تاثیر"ذن"است که روشی است برای نگریستن به جهان.
واما چندهایکو:
1)
بارانی مه آلود
امروز روزشادی است
هرچندقله ی فوجی به دیده نمی آید.
2)
یک دنیا غم ودرد
گل ها می شکوفند
حتادرآن هنگام.
3)
فروشنده ی بادزن
بادزنی درمی آورد
نشان می دهدکه چگونه
بایدخودرابادزد.
یک هیچ!ایستاده باگیتارالکترونیک!چنین می نوازد...
دردی نیست این سادگی های تابناک که دلنشین هستندپس...
.....! اعتراف می کنم !
من هیچگاه شاعرنبوده ام!شعر،داستان،نقاشی وترجمه همگی مراازتودورمی کردند!چراکه حضوری درآنهانبود.هیچگاه هیچ انجمنی برای من جدی نبوده،(... ونیست...)، .واقعیت این است که همه درمیعادگاهایشان ! مشغول بودند،من هم دنبال رویاهاو اهداف خودم بودم .
عضوهیچ محفلی وانجمنی نبوده ام،گرچه دعوت می شدم ودرجلسات نظرمی دادم!
بله ...بیشترسرگرمی هاجنبه بیرونی دارند.اعتراف می کنم شعرهای من دلنوشته بود،که موردلطف دوستان وطرفداران قرار می گرفت.کتاب هایم همه دغدغه ی شتابناکی داشتند،تابوده همین بوده!Le Semper eadem))،حق بابودلراست.
تنهاآرزویم موسیقی بود...موسیقی،آنهم برای تو،که ظاهرشوم وببینی ام!موسیقی مرابه گریه می اندازد،انرژی می دهد،تخلیه می کندوجهانی می سازد برایم دراندام تو...درسایه ی مژگانت!درارتعاش آرایش صورتی لبهایت و...
شعرهای من ،نثربود.متن های من شعربود!نقاشی هایم مال ماتمکده ای کناربلوارورودی اول بود!وترجمه هایم،ترجمه نبودند!آمال های شاعردیگری بودند که بایک واسطه به دست من می رسیدند !وداستان هایم قایقی بودنددرخلیج فارس که رهگذری آنهاراغرق کرد!
من مست توبودم!عروض نمی دانستم!هجاهابرای من مسخره بودند،مسخره ترازریخت اساتیدی که قبولشان نداشتم.گرچه بارها آنراتدریس کردم !
درتمام این سال ها،تنهاسه ،چهارشاعردرپیرامونم دیدم وبس...یکی فاخته بودویکی ریحانه و...بقیه بازی دیوانه هابودکه گاهی به جای حضورشاعرانه،آدم هایی می شدندرویایی ،سردرگم وفریفته ،درباغ های فخرآباد!