
عامه ی مردم،کشورآلمان رابیشترباجنگ اول ودوم جهانی وهیتلر می شناسند وشایددرجایگاه بعدی باانیشتین.اما مردم آلمان مردمی عاشق ادبیات وشعرهستندوشاعران متعددی نیزدرعرصه ادبیات به جهانیان معرفی کرده اند.ازگذشتگان شعرآلمان می توان به" گوته" اشاره کردکه سخت تحت تاثیرحافظ بوده است وازمعاصران می توان ازگئورگ تراکل،ادواردموریکه وهولدرلین نام برد."مارتین هیدگر"(1976-1889)، نیز شاعری است که شایداینجا وآنجا والبته درجدی ترین حوزه تفکریعنی فلسفه نام اوراشنیده باشید،اواکنون درایران بسیارشناخته شده است.خارج ازجایگاه فلسفی او،بایدگفت شعرهای هیدگر که به فارسی ترجمه شده است نشان دهنده ی این است که اوبه واقع شاعربود.
ازمارتین هیدگردو شعرکوتاه می خوانیم:
1)
پشت دروازه ی باغ بهار
همه تن گوش می خواهیم
چشم انتظاربمانیم
تاکاکلی ها فرازآیند
تانغمه هاوویلون ها
زمزمه چشمه ساران
زلال سیمگون
وآوای زنگوله گله ها
بدل شوند
به همسرایی شادمانی جهان
2)
زمینا-
پاس دارآغازرا.
جهانا-
بیدارشو
هماهنگی را
جهانا-
سپاس دارزمین را
زمینا-
درودفرست جهان را.
ازسال1945به این سوکه زندگی اجتماعی درمجارستان به دلیل پایان یافتن جنگ جهانی دوم طریق ومفهوم دیگری گرفت،شعرمجارستان هم طرزوشیوه ای پرتحرک تریافت،اما کم نبودند شاعرانی که نگاه شاعرانه اشان همچنان معطوف خاطرات دردناک گذشته تاریک کشورشان بود.
ارآن جمله "زوتان زه لک"zoltan zelek رامی توان نام برد،شاعری که شعرش با سرگردانی هاوشوربختی های گذشته درگیرشده،انگارمی کوشدازآنچه براوگذشته است نتیجه ای بگیرد،نخستین اشعاروی مایه ای حیرت انگیزازحیرت داشت ،یادآورسالیان جوانی اوکه درعسرتی خوف انگیز گذشت.
ازاشعاراوست:
سی وچند جنازه،به گودال اندر
سی وچهارمین رابدان درمی افکنند...
چندمرده به دورماه برهم انباشته شد
تاتل ایشان چنین به آسمان سربرکشید.