
الیزابت تایلور،نوول نویسی است که شاعرانه می نویسد.نوشته هایش آمیزه ای ازشعروشعورند.درنوشته هایش صداقتی دلنشین نهفته است،همچنان که طنزظریفی که گاهی تلخ می شود.
تایلور با قهرمانان داستانش مهربان است !ودلسوزی او برای ضعف آنها نظر خواننده راجلب می کند.
الیزابت تایلور درکتاب" آنابلا"،به خانواده بی تحرک ومرفه ای می پردازد که در جامعه انگلستان ،نمونه های زیادی از انان را می توان سراغ گرفت.روابط فاجعه بار این خانواده ها به دلیل فرهنگ مرده ای است که هنوز تابعینی دارد.
فریب دیگران ،بیهوده زیستن،رنج همجواری بادیگران،ستوه اززندگی و...واقعیت عریان چنین خانواده هایی است که خانم تایلور به خوبی آن رابرای خواننده به نمایش می گذارد.
آدم های این نوع خانواده انگلیسی ،اسیر تنهایی خویشندوراه نجات خود ازاین روبه زوالی راتجربه نمی کنند!دلمردگی باعث شده آنها تلاشی برای شناختن یگدیگر نداشته باشند.
در داستان آنابلا،تنها یک دختر از چنین خانواده ای با روی آوردن به معنویت ،راهی پیدامی کند برای فرار ...واین گریز باعث کامیابی او می شود.
پیام ارزشمند تایلور دراین شعر نهفته است (شعری که شوهر ازدست رفته زن داستان ،درابتدای کتابی ،به یادبود نوشته است)هیچ کس را یارای ستم ورزی /با ما نیست/جزیکی ازمادونفر.
شعرمعاصریونان عمدتادومرحله ی رنجباروسیاه تاریخی راکه برآن گذشته است،دربرمی گیرد.نخست دوره ی هجوم فاشیسم آلمان رادرسال های جنگ دوم جهانی(1939تا1945)،ودیگرسال های تاریک حکومت سرهنگان کودتا چی را(از1967تا1974).
ازنامدارترین شاعران معاصریونان می توان به "یانیس ریتسوس" Yannhs Ritsos(1992-1909)و "یا کووس کامپانل لیس"Iakovos kampanl Llisاشاره کرد.
ازریتسوس شعری می خوانیم:
"میعاد"
این جا،پرندگان نمی خوانند
صخره هاخاموشند
ویونان نیز،لب فروبسته
باتمامی مردگان خویش
برسنگ های خاموشی
درکارتیزکردن پنجه های خویش است
چراکه یکه وتنها به خود نویدداده
آزادی را!
--------------------------
|
اینجایک معرفی نیست! توی همین شهر،توی همین محله،شاعری است که توداری آرام وسریع درپارادوکسی تعریف نشده ونامتعارف، بلوغ وتعالی شعری اش رامشاهده می کنی،همچنان که بلوغ روزوماه وسالش را(ازوقتی که عصرسه شنبه های شعر قدش به میکروفن نمی رسیدتابه امروزبالندگی لیلای شعر). *** ازلیلا حکمت نیاشعرتازه ای به آمینارسیده است که باتشکرفراوان ازوی آن رامی خوانیم:
زندگی شاید همین است .... | |||||
|
"جنون خرچنگ ها " تابوت من سنگین تر از آنست که آرزوهایم را بشماری جایگاه دوم ) جایگاه آخر ) | |||||

-----------------------------------------------------------------
اندیشه هایی درباره ی شعرلیلا حکمت نیا
بی تردیدلیلا حکمت نیاشعررادرک کرده وآن رایافته است!شعرازنظرخودش...که چیزیست پرشوروشوق ودرعین حال غم انگیز.شعرحکمت نیا به خواننده فرصت حدس واحتمال می دهد.اووقتی اندیشه ی خودش راباشعربه چیزی مثلا زیبایی،جنون،زندگی،عشق،جوانی و....منطبق می کند،می خواهدبگویداین مفاهیم عینی یاانتزاعی هم زیباوشادی گستراست هم نازیباوغم انگیز.باخواندن شعراودرمی یابیم که اشیاومفاهیم، اندیشه ای ازملال وجرات وسرشاری دربردارندکه قابل صید هستند.
یک:
برای نمونه زندگی مجموعه ای ازامیدهاوناامیدی هاست که هوس زیستن می پراکندو درعین حال تلخی بازگشت ومرگ نیزدرآن نهفته است...
دو:
یا مثلا یک چیززیباکه ظاهرزیبایی نداردولی می تواند ازجنس زیبایی باشد، امکان داردبه طورشهوت انگیزی مارابه جنون بکشاند!
این مفهوم همراه باابزاری است (کلمات ،جملات،نحودستوری،آرایه ها،نثروارگی،پراکندگی صوری ومعنوی)که لیلا به کار میگیردتاسیمای شعرو اندیشه هایش خیال انگیزتروپرجاذبه ترباشند.لیلاحکمت نیادرسن هجده سالگی خیلی زودوسریع به این اندیشه ی بودلررسیده است که شعرمفصل وجودندارداوباجادوی شعرش ثابت کرده است که شعرمفصل نقیض گویی محض وساده است!نحوه ی سرودن اوطرزی ازاین معناست،خواننده همچنان که به پایان می رسد،معلق هم می ماند!انگاربایددرذهنش قلم برداردومفاهیم راکامل کندکه به نظرمن یکی ازدلایل موفقیت شعرهای وی همین موضوع است،چون اوبااین کاردرواقع روح مارابرمی انگیزدوتعالی می دهد.جالب این است که این نوع تحرکی که لیلا حکمت نیا باشعرهایش به خواننده می دهدفراگیراست بدین معنی که لحظه ای وساعتی نیست وضعیف نمی شودتاباعث فرودوواکنش وبی ارزشی گردد.
درواقع شعرهای حکمت نیامصداق عینی این کلام آپولینرهستند،/ شعرهایی است که طراوت وکمال درآنهاحل شده است،این گونه شعرهارااتعریف نمی کنیم،دوستشان داریم./

جبران خلیل جبران درسال1928علی رغم وخامت اوضاع سلامتی اش دست به باده گساری می زند!ودرسال1931دربیمارستانی در نیویورک درمی گذرد.مجله ی نیویورک سان اعلام می کند:پیامبری مرده است.چطور می توان این جریان را هضم کرد.باده گساری ان هم برای یک پیامبر!!!
جبران ازخانواده طبقه متوسطی درالبشرا ،شهری درلبنان زاده می شود.پدرش خواربارفروشی بود که به قمار روی آوردوبه زندان افتاد وخانواده اش مجبور به مهاجرت به بوستون آمریکا شدند.
درنوزده سالگی (1902) عاشق ژوزفین پیبادی می شود ومادرش راازدست می دهد.دو سال بعدعاشق! ماری هکسل مدیر یک مدرسه آمریکایی می شود وبه خاطر او نقاشی می کند.تاحدی که بعدهادر سال1908تحت حمایت ماری به پاریس می رود وبه آموزش نقاشی می پردازد.مکتب رایج در آن زمان سمبولیسم است.
درسال1910رابطه عاطفی اش باماری هسکل شدت می یابد ،طوری که ماری ازترس به خطر افتادن جایگاهش در جامعه خودراواپس می کشد!درسال1923ماری ازدواج می کندوجبران را ازدوستی نزدیک وهمکاری ادبی خود محروم می کند.درواقع هم ماری هسکل وهم ژوزفین پیبادی به جبران جواب منفی می دهندواودررابطه اش با زنان شکست می خورد.
به راستی پس چرا جبران با این شرایط مالی وعاطفی بد چنین مطرح می شود!؟
این موضوع دلایلی داردکه من به آن می پردازم:مورد مهم مهاجرت او به آمریکا است ،جایی که روزنامه ها ومجلات ورسانه وجوددارندواین درمطرح شدن جبران به شدت موثراست،دلیل دیگراین است که ماری هسکل اوراتشویق می کند که به انگلیسی بنویسد نه عربی که طبیعی است چاپ کتابهای او به انگلیسی چقدر می توانسته بازتاب مثبتی داشته باشد،واز همه اینها مهمتر اودرمتن تمدن لائیک غرب به طرز یک شرقی معنا گرا چنان کلمات را به کار می گیرد که خواننده غربی تحت تاثیر قرار می گیرد.
امادرایران جبران چطور مطرح می شود...بعدازانقلاب درزمینه هنرهای مختلف بنا به دلایلی که همه می دانیم مثل انقلاب فرهنگی ،ممنوعیت فعالیت گروه های هنری ،و..سکوت و خلایی به وجود آمد،مثلادر موسیقی این خلا باعث شهرت کسی چون شجریان شد ،دررشته های دیگر هم همینطور .یکی از کسانی که بعدازانقلاب مطرح شد وخود ما اورا بزرگ کردیم جبران است.وگرنه سهراب سپهری ما نه تنها از او چیزی کم ندارد که من معتقدم برتر هم هست !چرا که سهراب مسلمان وعارف صادقی است ،ولی جبران مسیحی مارونی معتقدی هم نیست .( از رفتارهایشان می توان این مسائل را فهمید) پس چرا سهراب جهانی نشده؟...چون سهراب نه در غرب زیست نه کتابهایش رابه انگلیسی منتشر کرد ونه حمایت کننده مهمی داشت..حمایت کننده که هیچ! دشمنانی از طبقه خودش هم داشت که سنگ جلو پایش می انداختند! و می گفتند این شاعر نما کیست که می گوید آب را گل نکنیم !؟،اورا مطرح نمی کردند تا خودشان مطرح بمانند!اما جبران درجریانی بود که تقویت می شدنه تخریب....مثل دانش آموزی با اغماض و استمالت بالا می آمد...
باری همه این تلویحات وتمهیدات دست به دست هم دادند تا جبران چیزی شد که اینک هست.اوالان پیامبری شده است که همه در موردش با ملاحظه صحبت می کنند.
جمله رامن چندسال پیش وقتی که در بندرعباس برای مدت کوتاهی دانشجوی ادبیات بودم،روی یک صندلی توی کلاس دانشگاه خواندم.به رنگ سیاه وخیلی زیبا نوشته بود.کسی که ان را نوشته بود احتمالا احساس دو گانه ای در وجودش بوده!که دوست داشته ان را به این نحو بروز دهد.(شاید هم زنش از او طلا خواسته!وهزاران شاید دیگر؛که همه آنها را پای طنز قضیه می گذاریم).
علی ایحال من این موضوع را رد می کنم!وبه راستی کیست که ازطلاخوشش نیاید!؟مگرنمی بینید هرروز که طلا گرانتر می شودمغازه های طلا فروشی شلوغ تر است!ویا هجوم شاعران و نویسندگان و هنرمندان دیگررابه سوی همایش هاوکنگره های مختلف نمی بینید که مشتاقانه سکه های طلا راهدیه می گیرندوهنررادرحاشیه قرار میدهند!؟پس بیخودوبی دلیل طلا دوستی را به زنان نسبت ندهیم.به این میزانی که نوشتم ؛فکرکنیدخواهیددیدکه مردهاطلادوست ترهستند تازنها!چراکه زنها احساس ذاتی اشان این نوع دوست داشتن است وهیچ گاه هنررادست اویزقرار نمی دهند.!زیبایی جای خود رابه یک نوع خوشگلی خشن و خوش دو رگه هایی داده است که تحسین آنها انکارناپذیراست!
بله....سیاهان دارند بازار ترانه و موسیقی غرب مخصوصا آمریکا راتسخیرمی کنند؛البته این هجوم بی سروصدا،ازچند دهه پیش شروع شده!..ومگرنه اینکه مایکل جکسون ویا جرج مایکل،سیاهپوست هستند.صدای بم که خیلی سریع می تواندبه صدایی زیرومتضادتبدیل شود،بایک نوع موسیقی خاصی که ریشه درموسیقی آفریقایی دارد،همراه با سادگی،اماسرشارازتحرک،رمز موفقیت آهنگ هایی است که سیاهان اجرا می کنند.تحرک در نماهنگ های آنها به حدی است که ذهن وفکرمخاطب به تجزیه و تحلیل آنهانمی رسد!مگرباچندباردیدن و شنیدن....خواننده ی سیاهپوستی در آهنگی جمله ی کنایه آمیزی داردبه این مضمون"من دیروزبرده اربابم بودم،امروزآقای خودم هستم وفرداارباب شما!
زن هاکارهاراخراب می کنند!من با این نظریه اصلا موافق نیستم .این صحبت قهرمان یک فیلم وسترن بود که خیلی شسته و رفته داشت دشمنانش را یکی یکی از میان بر می داشت و به دیار باقی می فرستاد !در اثنای کار معشوقه اش که نگرانش شده بود وارد معرکه شد و همه چیز را خراب کرد.قهرمان مجبور به عقب نشینی شد و همینطور که صحنه نبرد را ترک می کرد گفت:"زنها کارها را خراب می کنند"فیلم آمریکایی دوبله فرانسوی داشت .احتمالا فیلم نامه نویس به جای زنها ...کلمه معشوقه ها را استفاده کرده بوده است که در دوبله فرانسوی زنها استفاده شده بود .به هر حال قهرمان معشوقه اش را به جای امنی رساند و دوباره وارد صحنه شد و حساب آدم های بد را کف دستشان گذاشت!!!
یک آهنگ روسی دیدم ازنمی دانم کی...!؟زن خواننده خودش را به شکل و شمایل "زیبای خفته"درآورده بود!بیچاره زیبای خفته!این کجاوان کجا.آهنگ زیبایی بود.امادرتصاویرنه...شاید `کارگردان آن نشنیده بود که "میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است"به هر حال مدتی است که آهنگ های روسی و فرانسوی برایم جذاب شده اند...جذاب ازاین جهت که به من سوژه می دهند...جیزی در آنهاست که موشکافانه اندیشه و مغز مرا حلاجی میکند.حسی میدهند که بسیار میتوان از ان استفاده کرد...وبه راستی که موسیقی هنر اول است!مگرنه اینکه در آفرینش هستی تمام اشیا وموجودات با موسیقی سر جای خود قرار داده شده اند!فکر یک گروه بزرگ موسیقی...دریک سالن بزرگ!همیشه آرزوی من بوده است.
ماه دربرکه نیست...
"براین شیشه ی مه آلود"نام مجموعه ی شعری است ازفردی به نام "احمدرضاغفاری "که انگارادعای شاعری داردوشعر!به هرروی بی خواستی برای ثابت کردن این ادعاکه کارمن نیست ومخاطبین عام وخاص شعربایددرمورداین کتاب اظهارنظرکنند (که بعیدمی دانم مخاطبین عام حتانام این کتاب راشنیده باشندومخاطبین خاص هم اگرشنیده باشند آنقددرمنیت هاونان قرض دادن هاغوطه ورندکه امیدی به آنهانیست حتااگرسایت های متعددی درزمینه ی ادبیات راه اندازی کنند ومطالب سایت های قبلی راکه مال عهدبوق است باتغییردادن تاریخ، بازبه ذهن خوانندگان واردکنند!)
سوال جدی دراین مورداین است که هدف ازچاپ کتاب شعرچیست؟شهرت؟سرگرمی؟اتلاف وقت وپول؟انبارکردن؟برانگیختن منتقدین؟جنون؟یاکمک به ترویج شعر!دراین کتاب واقعاشمابافضای مه آلودی برخوردمی کنیدکه همیشه به معشوقی تنه می زندکه خیالی است وتخییلی درآن نیست!
*
پنهان نمی کنم....
روی اول:
1)استفاده بی رویه ازترکیبات وصفی واضافی(برای نمونه شعرالتهاب نگاه)به نظرمن ذهن نامرتب شاعردلیل عمده ی این مشکل است.
2)ثابت کردن یک مفهوم خام به وسیله ی تکراروبازی باکلمات وترکیبات(شعرفریب).
3)گسترش بی دلیل شعربرای پرکردن فضا(اکثرشعرهای کتاب).
4)نثرآوارگی(شعرعبورازسایه)خالی بودن شعرازآرایه های ابتدایی دلیل این مشکل است. همچنین استفاده زیادازفعل شعرهای کتاب رابه نثرکشانده است(مثل شعرازاین جاده تنهایک بارمیتوان عبورکردوشعرهای دیگر...).
4)تقلیدپذیری تاحدی که شمابه راحتی جای پای شاعران بزرگ معاصررامی توانیددربراین شیشه ی مه آلودببینید(شعررویت)تاثیرپذیری چیزمثبت ودرعین حال طبیعی است اماتقلید بلای شعروشاعری است.
روی دوم:
1)مقدمه کتاب نوشته هایی است درموردشعر،خاستگاه وبسترآن که قابل توجه است.بدیهی است شاعرمی بایستی نظرات جالب خودرادرموردشعرکه درمقدمه آورده است درمتن کتابش لااقل اعمال می کردتامقدمه ی کتاب حرف های شعاری وازسرناگزیری نشود.حقیقت این است که شعرسرودن باشعارونظریه پردازی چارچوب سستی خواهدیافت که اعتمادخوانندگان راسلب خواهدکرد.
2)شعرهای کوتاه کتاب که تعداد آنهااندک است خیلی موفق ترازشعرهای بلندکتاب است(شعرغربت ماه وشعردریاوشعررقص آتش).
*
الباقی...
اندوهی که نامش رانمی دانم....
1)قبل ازچاپ کتاب سری به کتاب فروشی های خیابان انقلاب تهران یاخیابان آمادگاه اصفهان بزنیم !بی فایده نیست!
2)
شعرهای انجمنی رادرهمان انجمن هابرای مخاطبان عامه پسندبگذاریم،بیرون ازاین انجمن هادرفضای حرفه ای شعرهوای تازه ی دیگری منتشراست که مسموم نیست.

دل گرفتگی من ازآنجاشروع شدکه برنامه های روزانه ام به هم ریخت ودرنتیجه تمرکزحواسم ازبین رفت و...
دیدارهای ناخواسته بیشترازهرچیززمان راازمن می گیرند.بر اثر آن روال طبیعی کارهایم عوض می شود .فشارهای بیرونی هم که اکثرامربوط به پیرامونی هاست مرامکدرمی سازند.
برای ازبین بردن این دلتنگی غرق شدم درخاطراتم...
(یادم می آید چندسال پیش درخیابان زندوبازاروکیل وبعدهم جلو شاهچراغ، من وچند نفرازبچه های فامیل آنقدرسربه سرهم گذاشتیم واداواطواردرآوردیم که جمع خانوادگی ازخنده! دل دردگرفتند.)
ازمحمدپسرسزده ساله ی فامیل ممنونم که امشب با خنده هایش این خاطرات رابرایم زنده کرد.
اما واقعیت این است که این روحیه گرفته ی من یک دلیل مهم دیگرهم داردکه همانا این سنجاق موی آبی ست که ازاوبرجای مانده !دراین گرمای داغ هنوز بیشتراوقات ازآن نسیم خنکی می وزد!...هنوز...
در این افکاربودم که ماشینم افتاد توی دهنه ی وسطی پل جوی آب نزدیک خانه ی برادرم!لاستیک جلو پکید...چند جوان بامعرفت همانطورکه من دنده عقب گاز می دادم، چرخ جلو راازتوی پل درآوردند،بعدهم برادرم رسیدوباهم چرخ جلو راعوض کردیم...
داشتم برنامه ریزی می کردم برای دلتنگی هاواعصاب داغونم که اوضاع بدترشد!!