من از اینهمه خودم نفرت دارم
از اینهمه که یکی یکی از خودهای دیگرم فرو می ریزد
ساز را به دهان می چسباند
وجایی میان دست و پا گم می شود با پوکه های فشنگ
آخر هرگز تو را شما جا نزدم
که خوب بال هایت را برای باله باز می کنی
وقتی جفت خوبی می شوم میان یال هایم
حالا روی میز
یک سمفونی نیمه کاره ام کنار این همه اوراق غبار گرفته
خنده های واگنر سمفونی را اپرا می کند تا مگر تمام شوم
جایی میان تراژدی دو هشت با سیزده منحوس کنارش
شیهه می کشم و نقشه هایم را روی نقش های تو
شاید از بر شوی این بازی ابدی را
آنطرف خواب هایی که نمی بینم
ماهر نبودیم
فقط مرگ را آن قدر طبیعی بازی می کردیم
که همه برای مان می مردند
حالا که مجبورم امروز را سر پیچ واریاسیون های فردا دور بزنم
کمی از خودم برایت خواب می شوم
با تنالیته قهوه ای روی زمینه ی سیاه
هدیه می شوم به دخیل های متبرکی که از رگ هایم آویزان است
آه باید زوزه های با شکوه تن های دیگرم را برای پرده آخر نگه دارم :
بگو این همه تن نت شده جلودار کدام کلید باشد؟
روی کدام سونات هورا بکشد؟
و فراموش کند نمی شود تم کشتار را خودکشی جا زد
چقدر شلیک شوم روی نت های شیهه اسب
وقتی خون از پیاده رو به خیابان
از خیابان به اتوبان
از اتوبان به بزرگراه های هوایی سرریز می شود
ارکستر تمام شب خیابان شد
و با اندکی فوگ روی آپوس های گریه مرگ را دوشیزه کرد
بخند واگنر
این اپرا هرگز تراژیک نمی شود
حتی با آوازهای مادریم

داشتم یکی ازشعرهای منثوررنه شاررامی خواندم که به آلبرکامواتقدیم شده است .این شعرمنثورمربوط به ورقپاره های هیپنوز است که طی سالهای 1943-1944سروده شده اند.هیپنوزدرافسانه های یونانی نام خدای خواب است،این ورقپاره هادرطول جنگ دوم سروده شده وبه گمانم تعدادآنها237یا238قطعه بوده است که شاعر بعداتعدادی ازآنهاراازبین برده است.دراین شعرها ازهمه چیز صحبت شده است،عشق ،ازادی،آینده،خشم ودوستی و...
اصل وترجمه یکی از این شعرها رامی آورم،باتوضیحی درپایان.
Le poete ne peut pas longtemps demeurer dans la stratosphere du verb.Il doit se lover dans de nouvelles larms et pousser plus avant dans son ordre.
شاعرنمی تواند زمان زیادی درفضای زلال کلمات بماند.بایددراشکهای تازه اش به دور خود چنبره بزندودرمیان نزدیکان خود راهش را به جلو ادامه دهد.
منظور شاراین است که شاعر برای به وجود آوردن شعرتازه تنها نبایدبه واژه هااکتفا کند!بلکه بایدفضای عاشقانه ی تازه ای ازدوستی ومحبت برای خود بسازد تابتواند راه مشخص خود رابه افراد نزدیک پیرامونش نشان دهد بلکه ادامه این راه روشن موجه نمایش داده شود.رفتاری آرام وخزنده وروبه جلو چون حرکت مار!