تبليغاتX
مجله ی ادبی آمینا - پرنده من/خیام ظهیری

پرنده ی من خواند و

سیبهای سرخ ,سرخ ِ سرخ

لبهای تو بودند

 که می چیدم.

پرنده ی من خواند و

ستاره های اسمان

چشمان تو بودند

که می دیدم.

پرنده ی من خواند و

راه اب باز شد

ماهی کوچکی امد

خندید و رفت.

 

باد امد برگها ریخت

پرنده ی من خواند و باران گرفت

 

پرنده ی من خواند و...

پرنده ی من رفت.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 23:24 توسط سیدمحمدآتشی |